close
چت روم
داستان آموزنده دانه
صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
تبلیغات
تبلیغات شما
پیشنهاد ویژه با تخفیف
Title
ویندوز 7 اورجینال
قیمت : 6000 تومان
خرید پستی
توضیحات محصول
فروش ویندوز 7 اورجینال نقره ای محصولی از شرکت نوین پندار به شماره مجوز 024054-012306 قیمت پشت جلد این مجموعه 10000 تومان میباشد که با تخفیف یکماهه 6000 تومان به فروش میرسد .
رزتا استون
خرید زبان نصرت
عوارض زیاد نشستن روی صندلی چیستدانلود رایگان بهترین آهنگ های مرتضی پاشاییمتن سوره آل عمرانسوره مبارکه الانعام آیه 1 تا 165 اسامی پادشاهان اشکانیتفاوت سیب قرمز با زردآموزش پختن شوهرنیفر تی تی که بود
موضوعات
پروفایل
به سایت تفریحی و سرگرمی به باز Behbaz خوش آمدید منتظر نظرات شما هستیم
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 202 کل نظرات : 1 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 4 تعداد اعضا : 12 ● آمار بازدید بازدید امروز : 418 بازدید دیروز : 536 بازدید کننده ارمزو : 88 بازدید کننده دیروز : 167 گوگل امروز : 6 گوگل دیروز : 11 بازدید هفته : 3,414 بازدید ماه : 11,544 بازدید سال : 19,302 بازدید کلی : 578,134 ● اطلاعات شما آی پی : 23.20.223.212 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
لینک های دوستان
Image
12000 تومان
خرید پستی

>رزتا استون معروف ترین ، پرفروش ترین و بهترین پکیج آموزش زبان انگلیسی در دنیا به دو لهجه ی بریتیش و آمریکایی اورجینال در 2 DVD با 40% تخفیف بهاره

داستان آموزنده دانه

شاهین
17:38
بازدید : 237

داستان آموزنده دانه

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید . سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود .
دانه دلش میخواست به چشم بیاید اما نمیدانست چگونه . گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشم ها میگذشت . گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می انداخت . و گاهی فریاد میزد و می گفت :من هستم ،من اینجا هستم ، تماشایم کنید. اما هیچکس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که او را به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میکردند ، کسی به او توجه نمی کرد .
دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچک بودن خسته بود و رو به خدا کرد و گفت : نه این رسمش نیست . من هم بهچشم هیچ کس نمی آیم . کاشکی کمی بزرگتر کمی بزرگتر مرا می افریدی .
گفت : اما عزیز کوچکم ! تو بزرگی ، بزرگتر از آنچه فکر میکنی . حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی . رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشه که تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی ، دیده نمی شوی . خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی .
دانه کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد . رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند .
سال های بعد دانه کوجک سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچ کس نمی توانست ندیده اش بگیرد ؛ سپیداری که به چشم همه می آمد . سپیدار بارها و بارها قصه خدا و دانه کوچم را به باد گفته بود و میدانست که باد قصه او را همه جا با خود خواهد برد

مطالب مرتبط
شاهنامه آخرش خوشه یعنی چه
دلایل موفقیت انسان های بزرگ چیست
داستان کوتاه لقمان حکیم
داستان خاطره
بخشش
خاطرات من
داستان غاز
داستان کوسه و اختاپوس
داستانی از سرزمین چین
داستانی از شازده کوچولو
ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات

معرفی کانال تلگرام

ورود به سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب
مطالب تصادفی
کدهای اختصاصی
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS