close
دانلود آهنگ جدید
داستان زیبا
صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
تبلیغات
تبلیغات شما
پیشنهاد ویژه با تخفیف
Title
ویندوز 7 اورجینال
قیمت : 6000 تومان
خرید پستی
توضیحات محصول
فروش ویندوز 7 اورجینال نقره ای محصولی از شرکت نوین پندار به شماره مجوز 024054-012306 قیمت پشت جلد این مجموعه 10000 تومان میباشد که با تخفیف یکماهه 6000 تومان به فروش میرسد .
رزتا استون
خرید زبان نصرت
درباره خسرو پرویز سوره مائده به صورت کاملعمارت نمکدانسخنانی از آبراهام لینکلنعکس های جالب 1اختراعی که آلمان را قهرمان جام جهانی کردداستان کوتاه سربازسفارش تابلو ال ای دی ثابت و روان
موضوعات
پروفایل
به سایت تفریحی و سرگرمی به باز Behbaz خوش آمدید منتظر نظرات شما هستیم
آمار
● آمار مطالب کل مطالب : 202 کل نظرات : 1 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 3 تعداد اعضا : 13 ● آمار بازدید بازدید امروز : 2,384 بازدید دیروز : 708 بازدید کننده ارمزو : 98 بازدید کننده دیروز : 152 گوگل امروز : 11 گوگل دیروز : 12 بازدید هفته : 3,323 بازدید ماه : 27,499 بازدید سال : 109,540 بازدید کلی : 1,415,480 ● اطلاعات شما آی پی : 3.234.245.125 مروگر : سیستم عامل :
آرشیو
لینک های دوستان
Image
12000 تومان
خرید پستی

>رزتا استون معروف ترین ، پرفروش ترین و بهترین پکیج آموزش زبان انگلیسی در دنیا به دو لهجه ی بریتیش و آمریکایی اورجینال در 2 DVD با 40% تخفیف بهاره

وکیل و خیریه شهر

شاهین
0:11
بازدید : 419

وکیل و خیریه شهر

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند

و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است.

پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

مسئول خیریه : آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید

ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید ، نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت

و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟

مسئول خیریه : ” با کمی شرمندگی ” نه ، نمی‌دانستم خیلی تسلیت می‌گویم

وکیل : آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند

و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟

مسئول خیریه : نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی

وکیل : آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سال هاست که در یک بیمارستان روانی است

و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت : ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید …

وکیل : خوب ! حالا وقتی من به این ها یک سنت کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟!!

داستان مرد و رودخانه

شاهین
23:51
بازدید : 583

داستان مرد و رودخانه

مردی در كنار رودخانه‌ای ایستاده بود.

ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسی در حال غرق شدن است.

فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...

اما پیش از آن كه نفسی تازه كند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!

اما پیش از این كه حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را كه كمك می‌خواستند ‌شنید ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از این كه چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یكی یكی به رودخانه می‌انداخت...

امیر و مرد مالباخته

شاهین
19:3
بازدید : 375

امیر و مرد مالباخته

در دوران عضدالدوله دیلمی مردی نزد قاضی شهر مال فراوانی به امانت نهاد و به حج رفت . چون بازگشت و مال خویش خواست ، قاضی انکار کرد . صاحب مال شکایت نزد امیر عضدالدوله برد . امیر اندیشید که اگر از قاضی مال را مطالبه کند او انکار خواهد کرد . از این روی چاره ای اندیشید . قاضی را فرخواند و گفت : مال بسیاری برای روز مبادای فرزندانم نزد من است و می خواهم آنرا نزد کسی به امانت بگذارم تا پس از مرگ من به آنان تحویل دهد و از این موضوع هیچ کس حتی فرزندانم نباید اگاه باشند . من وصف امانتداری تو بسیار بشنیده ام بنابراین به خانه رو و جایگاه محکمی برای آن فراهم ساز تا این اموال مرا مخفیانه بدان جای منتقل کنی . قاضی مسرور شد و با خود اندیشید چون عضدالدوله بمیرد چون کسی از راز این مال باخبر نیست می توانم همه ی آنرا برای خود تصاحب کنم . پس با شوق وصف ناپذیری به تهیه ی مقدمات کار پرداخت .  عضدالدوله آنگاه مرد مالباخته را فراخواند و گفت : اکنون بنزد قاضی برو و دوباره مالت را طلب کن و بگو اگر امانت مرا باز پس ندهی شکایت تو را نزد امیر عضدالدوله خواهم برد . چون مرد مالباخته نزد قاضی رفت ، قاضی از بیم آنکه شهرتش لکه دار شود و امیر امانتش را بدو نسپارد فورا مال شخص مالباخته را پس داد . امیر چون خبر شد بخندید و قاضی را از شغل خویش برکنار کرد

داستان کفاش

شاهین
23:33
بازدید : 816

داستان کفاش


⭕️ شخصی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش نگاهی به کفش کرده می گوید: این کفش سه کوک می خواهد و اجرت هر کوک ده تومان می شود که درمجموع خرج کفش می شود سی تومان. مشتری قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و کفش تعمیر شده را تحویل بگیرد. کفاش دست به کار می شود. کوک اول، کوک دوم  و در نهایت کوک سوم و تمام. اما با یک نگاه عمیق در میابد اگر چه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و کفش کفشتر خواهد شد. 


⭕️ از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزد. او میان نفع و اخلاق و میان دل و قاعده توافق مانده است. یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست. اگر کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده. اما اگر بزند به انسانیت تعظیم کرده. اگر کوک چهارم را نزند روی خط توافق و قانون جلو رفته اما اگر بزند صدای لبیک او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد. دنیا پر از فرصت کوک چهارم است. و من و تو کفاش های دو دل. مهربانی را اگر قسمت کنیم ، من یقین دارم به ماهم می رسد، آدمی گر ایستد بربام عشق ، دست هایش تا خداهم می رسد

تبلیغات

معرفی کانال تلگرام

ورود به سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب
مطالب تصادفی
کدهای اختصاصی
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS
تبلیغات متنی
محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
YOUR ADS